تبلیغات
حرفهای ناگفته
حرفهای ناگفته
گذر زمان
نوشته شده در تاریخ شنبه 5 بهمن 1392 توسط ری را | نظرات ()
یادش به خیر یه زمانی چفدر نوشتن اینجا آرومم می کرد
اون روزها از دردهایی می نالیدم که فکر می کردم درمانی ندارند و من ته چاهم و سیاه
امروز بعد یک سال گذرم اینجا افتاد و خیلی خاطره ها به یادم اومد
امروز فهمیدم اصلا قدر اون روزها و زندگی آرومم رو نمی دونستم
یک ساله که تو غربت همه جور عذابی کشیدم و هر روز آرزو می کنم کاش اون سالها بر می گشت و اینقدر اشتباه نمی کردم
بالاتر از سیاهی خیلی رنگ هست
آره ...


شروع دوباره
نوشته شده در تاریخ شنبه 23 دی 1391 توسط ری را | نظرات ()
امروز بعد از مدتها طولانی برگشتم به این وبلاگ که سنگ صبور من در این سالهای اخیر بوده
خوندمش از اول تصمیم گرفتم گذشته زندگیم رو از این جا هم حذف کنم و دوباره بنویسم از حال از درونم و حرفای ناگفته ام

زندگی من وارد فصل جدیدی شده مشکلاتم حل که نشدن هیچ بیشترم شدن اما
امروزه روز خودم دلم و تمام زندگیم رو به خدا سپردم تا خودش مثل همیشه تمام آنچه که من از حل کردنش عاجزم حل کنه
و  اعتقاد به معجزه
گذشته رو رها کرم تمام آثارش رو از بین بردم چون نیازی ندارم هیچی یادم بمونه
یادگاری و عکس و خاطره فقط تیشه ایی که به ریشه خودم می زنم و دیگه نمی خوام برگردم به اون روزهای از دست رفته
تجربه ها گرون تموم شدن چه بهتر که ازشون استفاده کنیم چون واقعا تلخ  بدست میان
در این فصل تازه می خوام زندگی کنم قدر لحظه های آرومم رو بدونم و برای سخت ها مقاومت کنم
زندگی قطعا با هیچکس سر سازش نداره اما تو لحظه زندگی کردن باعث میشه صبورتر بشی و کم تر حس کنی که چقدر داره بهت فشار میاد
هر اتفاقی از این به بعد بیوفته خیالینیست چون من خدا رو دارم و دلم رو باهاش صاف کردم .


سلام حال همه ما خوب است




تقلا
نوشته شده در تاریخ جمعه 12 آبان 1391 توسط ری را | نظرات ()
دنیا با من سر سازش ندارد
تقلا می کنم بیهوده در بستر
هر شب تا صبح التماس می کنم که خورشید طلوع کند
. چه تلاش بیهوده ای چرا که روزها
تیره تر از هر شب یلدایی است
زمین بر مدار خویش می چرخد
و من گمشده در مدار سرنوشت
خودم رو رها کردم
مدت هاست که دیگر دست و پا نمی زنم
و چه دریای  طوفانی است
انتظار آرام شدنش را می کشم شاید
خوابی صد ساله آرامش را به من باز گرداند
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش می بردت هر جا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همون جاست



اهل ماندن
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 اسفند 1390 توسط ری را | نظرات ()
فردا خانه ای که تا ابد ما ماست
پر از گل لاهوت می شود
ما اهل ماندن نیستیم خوب من
این را رخم های مان شهادت می دهند.


زخم های مکرر
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 اسفند 1390 توسط ری را | نظرات ()
چقدر شبیه مادرم شده ام
چرا نمیشناسیم ؟!
چرا نمی شناسمت ؟؟؟
می دانم مرا می شنوی و من این را از سیبی که از دستت افتاد فهمیدم
دیگر به غربت چشم هایت خو کرده ام و به دردهای باد کرده روحم
که از قاب تنم بیرون زده اند
با توام بی حضور تو !!
با منی بی حضور من ..
می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند
همه سهم من از خود دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض گلویت را در تابوت
سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم
و تو هرگز ندانستی که زخم هایت
زخم های مکررم بودند
نخ های آبی ام تمام شده اند و گل ها بقچه
چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند
باید بیش از بند آمدن باران بمیرم ....


حرمت نگه دار
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 بهمن 1390 توسط ری را | نظرات ()
حرمت نگه دار دلم گلم
که این اشک خون بهای عمر رفته من است
میراث من !
نه به قید قرعه
نه به حکم عرف
یه جا سند زده ام همه رابه حرمت چشمانت
به نام تو
مهر و موم شده به آتش سیگار متبرک ملعون!
کتیبه خوان خطوط قبایل دور
این،این سرگذشت کودکی است
که به سرانگشت پا
هرگز دستش به شاخه هیچ آرزویی نرسیده است
((حسین پناهی))


به قول سهراب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 بهمن 1390 توسط ری را | نظرات ()

وسیع باش  و تنها

 

سر به زیر و سخت



نگاه تازه
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 آذر 1390 توسط ری را | نظرات ()

همه ی عمر دیر میفهمیم..تو لحظه ها و دقیقه های اخر....

وقتی عمر همه چیز داره تموم میشه.

 مثل وقت هایی که ...

 زندگی تو لحظه های از دست دادن شیرین میشه

یه لحظه افتاب تو هوای سرد غنیمت میشه

خدا تو موقع سختیها تنها پناهت میشه

یه قطره نور توی دریای تاریکی واست همه ی دنیا میشه

یه عزیز وقتی که از دست رفت برات همه کس میشه

پاییز وقتی که تموم شد  به نظرت قشنگ و قشنگ تر میشه

   نگاه كن پاییز به نفس نفس افتاده

هیچ کس مطمئن نیست که فردا رومی بینه یا نه....

امروز تمام چیزها و آدمهای دور و برت رو خوب ببین...

زندگی خیلی طولانی نیست



حالا که رفته ای محمد رضا عبدالملکیان
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 مهر 1390 توسط ری را | نظرات ()

حالا که رفته ای

  هیچ راهی

          مرا به  جایی نمی برد

در حافظه ام می چرخد

همه کلیدها را گم کرده ام



حالا که رفته ای
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 مهر 1390 توسط ری را | نظرات ()

حالا که رفته ای

             دل دلیل می آورد و

عشق گریه می کند

                 با این همه

                جای خالیت پر نمی شود

نه با خیال و نه با خاطره



دندان تنهایی
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 مهر 1390 توسط ری را | نظرات ()

به خوبی میشنوم صدای خرد شدن

                                      احساس را بر زیر دندانهای تنهاییم



ماه من، ماه من تو چاه عشقه
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 مهر 1390 توسط ری را | نظرات ()

سر راه برگشتنت آیینه میكارم
گلدونای دلتنگو رو پله میذارم


              لحظه های بی قصه رو طاقت ندارم
              چشم من به راه عشقه


رفتنت گناه عشقه
اون روی سیاه عشقه


             ماه من، ماه من تو چاه عشقه
             یادمه اون شب كه رفتی، چشمو بستم


شیشه عمر جوونیمو شكستم
تا به تو پیغام دلجویی فرستم


             اسمتو با شیشه كندم رو دستم
            درد اومد، داد اومد، دلبر شیاد اومد

اما من دل برنداشتم
غیر تو دلبر نداشتم


حال اول درد عشقه ماه من
كاری با آخر نداشتم...



گــر ز حال دل خبـــــــر داری بگو
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 مهر 1390 توسط ری را | نظرات ()

گــر ز حال دل خبـــــــر داری بگو // ور نشــــانی مختصـــر داری بگو

مرگ را دانم ولی تا کوی دوست // راه اگـــــر نزدیکـــــــــتر داری بگو

 

مولانا

 

گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه

ور زلف بگشاید صنم رو  شانه  شو  رو  شانــه شـو

رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها

و آنگه  شراب  عشــق  را  پیمانه  شو  پیمانــه شـو

 تا بهار دلنشین آمده سوی چمن

ای بهار آرزو ! بر سرم سایه فکن

چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر

تا که گلباران شود کلبه‌ء ویران من

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن

اندیشه ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد

ز اندیشــه بگذر چون قضـا پیشانـه شو پیشانه  شو

چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما

فانی شو و چون عاشقان  افسانه شو افسانــه شو

ای بهار آرزو ! بر سرم سایه فکن

چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر

تا که گلباران شود کلبه‌ء ویران من

 

قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل‌های ما

 مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو

گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه

 

ور زلف بگشاید صنم رو  شانه  شو  رو  شانــه شـو

تو لیلة القبری برو تا لیلة القدری شوی

چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو



گاهی ...
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 شهریور 1390 توسط ری را | نظرات ()

گاهی دلم از هرچه آدمی میگیرد

گاهی دلم دو کلمه حرف عاشقانه می خواهد

نه به شکل دوستت دارم و نه به شکل بی تو می میرم

ساده شاید مثل:

دلتنگ نباش فردا می آیم.



یاد باد
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 شهریور 1390 توسط ری را | نظرات ()

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد 
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر 
آشیان در شکن طره شمشاد نکرد

شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار 
زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد

دل به امید صدایی که مگر در تو رسد

ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد


مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق 
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد




تنهایی من
نوشته شده در تاریخ شنبه 5 شهریور 1390 توسط ری را | نظرات ()

به سراغ من اگر می آیی !
تند و آهسته چه فرقی دارد !
تو همانطور که دلت خواست بیا
مثل سهراب دگر ،
جنس تنهایی من چینی نیست ،
که ترک بردارد
جنس آهن شده است
چینی نازک تنهایی من
تو فقط ..............زود بیا



فردا
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 شهریور 1390 توسط ری را | نظرات ()
گاهی دلم از هر چه آدمی میگیرد

گاهی دلم دو کلمه حرف مهربانانه میخواهد

نه به شکل دوستت دارم و یا نه به شکل بی تو میمیرم

ساده شاید مثل

دلتنگ نباش ... فردامی آیم


مرداد
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 مرداد 1390 توسط ری را | نظرات ()
دلم برای دیروزهای سلام تنگ شده است شدید شدید

دلم برای لحظه های بی بهانه تنگ شده....
ش ...د...ی...د

دلم برای خنده های بی دلیل و منطق ...لبخندهای
بدون تفکرات ریاضی ... محبت های بی استدلال...
برای ... برای... تنگ شده ... ش... ... ... د

دلم برای باران های بی اجازه
شعرهای سپید پر رنگ
حرف های دوست داشته شدن
تنگ شده

راستی

دلم برای تو ...خیلی...تنگ نشده است اصلا!!!



عشق است
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 مرداد 1390 توسط ری را | نظرات ()

باز این ترانه ها را عشق است،


رخش سرخ باد پا را عشق است،


عشق درگیر غروب درد است،


باز هم طلوع ما را عشق است،


آی از خانه ی زخم و گریه ،


غربت بغض گشا را عشق است ،


آی از آب و هوای بی عشق


بادبان ناخدا را عشق است،


اهل بی مرزترین دریا باش


آی، اهل همه جا را عشق است ،


از غزل باختگان می ترسم


شعرهای بی هوا را عشق است،


ای قشنگ سازها ، آوازها


روزهای بی عزا را عشق است .


خاطره
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 تیر 1390 توسط ری را | نظرات ()

بخوام از تو بگذرم من با یادت چه کنم ؟

 

تو رو از یاد ببرم با خاطراتت چه کنم ؟

 

حتی از یاد ببرم تو خاطراتت رو

 

بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم ؟

 آخ دایی جون رفتی راحت شدی ولی چه تنها شدم میبینی ؟؟؟؟؟؟؟



پروردگارا عاشقت هستم ، مرا دوست بدار .
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 خرداد 1390 توسط ری را | نظرات ()
ای آسمان

 

 منزل از یاد رفته ام

 

ببار، امشب ببار

 

شاید اشک تو مرا غسل دهد و پاک سازد

 

شاید بارانت نقطه چینی شود تا به او برسم

 

تعریف زندگی عوض شده است

 

تا گریه نکنم، نوازشم نمیکنند

 

تا قصد رفتن نداشته باشم ، نمیگویند بمان

 

تا بیمار نشوم ، گل برایم نمیآورند

 

 تا کودک هستم ، باید همه را دوست بدارم

 

و وقتی بزرگ شدم ، دوست داشتن را برایم جرم میکنن

 

تا نروم، قدرم را نمیدانند و تا نمیرم، نمیبخشنم

 

ای آسمان ببار

 

تا هر کس به اندازه ی پیاله اش پاک شود

 

ای چتر فروش ، چتر هایت مال خودت

 

امشب میخواهم خیس شوم ،

 

پاک شوم تا شاید محو شوم و

 

از پلکان آبی به سوی او بروم

 

پروردگارا عاشقت هستم ، مرا دوست بدار .



مرا تو
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 توسط ری را | نظرات ()
به راستی
صلت كدام قصیده ای
ای غزل؟

ستاره باران ِ‌كدام سلامی
به آفتاب
از دریچه ی تاریك؟
 
كلام از نگاه تو شكل می بندد
خوشا نظر بازیا كه تو آغاز می كنی!

پس ِ پشت ِ‌مردمكان ات
فریاد كدام زندانی ست
كه آزادی را
به لبان برآماسیده
گل سرخی پرتاب می كند؟

ورنه
این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهكار آفتاب نیست.

نگاه از صدای تو ایمن می شود
چه مومنانه نام مرا آواز میكنی!

و دل ات
كبوتر ِ آشتی ست،
درخون تپیده
به بام ِ‌تلخ.

با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز میكنی!"


همدمی
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 توسط ری را | نظرات ()
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی


تلخ و شیرین
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 توسط ری را | نظرات ()
لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری
که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری

دلت می آید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرفِ تلخی را همیشه بر زبان آری

نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

چه می پرسی ضمیر شعرهایم کیست ؟ آنِ من
مبادا لحظه ای حتی مرا این گونه پنداری

تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری

چه زیبا می شود دنیا برای من اگر روزی
تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری

چه فرقی می کند فریاد یا پژواک جانِ من !
چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری


صدایی از صدای عشق خوش تر نیست حافظ گفت
اگرچه بر صدایش زخم ها زد تیغ تاتاری



پنجره
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 توسط ری را | نظرات ()
من فقط عاشق اینم پشت
 پنجره بشینم هواست به من نباشه
دزدکی تو رو ببینم

چه حس و حال عجیبی داشت از پشت پنجره تو رو دیدن

چقدر تنهام خدایا


تسکین
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 توسط ری را | نظرات ()
تمام دنیا در کف دستان من است

وبازهم من تنهام

بی تو دنیارا هم نمی خواهم
حال
 نه لالایی مهتاب و

نه نوازش خورشید مرا
 تسکین نمیدهد

نه ری را جان

نامه ام باید کوتاه باشد

ساده باشد

از نو برایت می نویسم

سلام

حال همه ما خوب است اما تو باور نکن



هیچ
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 توسط ری را | نظرات ()

من

 خالی از عاطفه و خشم

خالی از خیشی و غربت

گیج و مبهوت بین بودن و نبودن

عشق

آخرین همسفر من

مثل تو من و رها کرد

حالا دستام موندن و تنهایی من

ای دریغ از من

که بی خود مثل تو

گم شدم، گم شدم تو ظلمت تن

ای دریغ از تو که مثل عکس عشق

هنوزم داد می زنی تو آینه من

آه

گریمون هیچ خندمون هیچ

باخته و برندمون هیچ

تنها آغوش تو مونده

غیر از اون هیچ

ای مثل من تک و تنها

دستامو بگیر که عمررفت

همه چی تویی زمین و آسمون هیچ


عطر حضور شما
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 فروردین 1390 توسط ری را | نظرات ()
این جا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است !

  اِکسیرِ من ! نه اینکه مرا شعرِ تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است 

 سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعرِ من  حقیقتِ یک ماجرا کم است
  تا این غزل شبیه غزل های من شود

 چیزی شبیهِ عطر حضورِ شما کم است
   گاهی ترا کنار خود احساس می کنم

اما چقدر دلخوشی ِ خواب ها کم است
   خونِ هر آن غزل که نگفتم به پایِ توست

 آیا هنوز آمدنت را بها کم است


سنگ
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 فروردین 1390 توسط ری را | نظرات ()
من را به تو می سپارند ،
تا بیاموزد كه
چگونه سنگ باشد...


یاد
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 اسفند 1389 توسط ری را | نظرات ()
یاد من باشد تنها هستم 

(تعداد کل صفحات:2)      1   2  
درباره وبلاگ

دلم از خیلی روز ها با کسی نیست
تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست
آسمون سنگ شده
دیگه دل با کسی نیست



پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
گذر زمان
شروع دوباره
تقلا
اهل ماندن
زخم های مکرر
حرمت نگه دار
به قول سهراب
نگاه تازه
حالا که رفته ای محمد رضا عبدالملکیان
حالا که رفته ای
دندان تنهایی
ماه من، ماه من تو چاه عشقه
گــر ز حال دل خبـــــــر داری بگو
گاهی ...
یاد باد
تنهایی من
فردا
مرداد
عشق است
خاطره
پروردگارا عاشقت هستم ، مرا دوست بدار .
مرا تو
همدمی
تلخ و شیرین
پنجره
آرشیو
بهمن 1392
دی 1391
آبان 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
دی 1389
آبان 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
نویسندگان
ری را
پیوند ها
ترانه
همایون شجریان سیمرغ
فرزاد حسنی
ببین دلت چی میگه
ترانه
یادم هست ... یادت نیست
نغمه ناجور
هرچی بگی
حرفهای من و قلمم
مرداب تنهایی
دنیای این روزای من
دل نوشته ها
غزلکوچه
پیوندهای روزانه
جوان امروز
ミ خلوتگاه مادران تنــــها ミ
وب لاگ تخصصی رایانه IT
سر طناب
خدای عشق
صیغه اشعار ادبی
دنیای عکس
باور ما نمی شود
اس ام اس و جوک
دلشکسته
راه موفقیت
دل شکسته
بزرگترین پرتال موسیقی
فراتر از عشق
کلبه آرزوها
رویای پرواز
سر دو راهی
قلم لینک
اس ام اس های زیبا
روزی خواهد آمد
روزای من
تفکر
سرویس وبلاگ رایگان بندربلاگ
فریاد
گیتار شكسته
سخن آشنا
لبختدی برای زنده ماندن
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Blog Skin